تبليغاتX
پشه ی حراف
پس من پشه ی خوشبختی هستم بدون آزادی پس از بیان!
 

تا انتهای آسمان چقدر مانده ؟!
دو تکه ابر و مقداری غبار

 

+ نوشته شده در  جمعه 26 بهمن1386ساعت 20:17  توسط olice 

 

صدایی حرف می زند که نمی تواند صدای کسی باشد مگر من ، چونکه کسی نیست جز من

آری من او را گم کرده ام و او مرا گم کرده ، از میدان چشم ، از میدان گوش

مگر ممکن است که چنین چیزی خواسته باشم ؟!

 

+ نوشته شده در  جمعه 23 آذر1386ساعت 11:49  توسط olice 

 

قبل از آنکه خبر گم شدنم را بدهم می گویم که هیچ نیازی به داستان و کلمات و خیال بافی نیست

همین زندگی برای همه کافیست ...

 

+ نوشته شده در  جمعه 9 آذر1386ساعت 19:12  توسط olice 

 

مرد تنها ، برای یک بار می میرد !

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 آبان1386ساعت 16:31  توسط olice 

 

هیچ قید و بندی متوجه ی مامورین نیست !

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 17 آبان1386ساعت 14:12  توسط olice 

 

دیگر امروز نبود ، دیروز بود

همیشه دیروز بود

و حالا دیروز است و من دیگر فکر نمی کنم و دیگر فکر نمی کنم و دیگر فکر نمی کنم ...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 6 آبان1386ساعت 11:57  توسط olice 

 

حواست هست؟

یک سناریو هیچ وقت دو بار ساخته نمی شه ...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 مهر1386ساعت 22:0  توسط olice